|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
من هم به میرحسین رأی می دهم
چون یک هنرمند است
یک مژده به همشهری ها: پژوهش "سیاه بازی در اراک" را به تازگی پس از سالها جستجو و تحقیق به پایان رسانیدم. تصمیم گرفته ام آن را حتماْ امسال منتشر کنم.پیش از این بخشی از این پژوهش با نام "دسته های سیاه بازی در اراک" در وبلاگم و ماهنامه صحنه منتشر شد. خاطره ای از عزیز ثامنی درباره یکی از دسته های سیاه بازی روستایی اراک(دسته جاورسیانی ها) تقدیم می شود:

از راست ناصر باقری.محمودشیرمحمدی.رضا میرزایی.
نمایش سه معما در هتل خیبر اراک در سال ۱۳۵۴
عکس از جمالزاده
عزیز ثامنی نقل میکند: در زمان پدر جدم لوطی حسن، هیچ دستهای جرأت نمیکرد برای اجرا به روستای داودآباد فراهان برود. بعد از این که دسته اجرایش تمام میشد و پول میگرفت. داودآبادیها، آنها را گیوه فنگ میکردند. اهالی داودآباد شتردار بودند و از همین رو،گیوههای دوردار به پا میکردند. نمایش که تمام میشد، چراغها را خاموش میکردند و با گیوههای خود مطربها را کتک میزدند و جیبهایشان را خالی میکردند.
لوطی حسن برای رهایی از گیوه فنگ، نقشهای میکشد و به رفیقش که ظهراب نام داشته، ماجرا را میگوید.قرار میگذارند تا نمایش هیزم فروش را اجرا کنند. سگی را میآورند و هیزم خشک زیادی بر گردهاش میبندند و نمایش را آغاز میکنند. لوطی حسن در نقش هیزم فروش و ظهراب در نقش خریدار بازی میکند. بین هیزم فروش و خریدار چانهزنی روی قیمت درمیگیرد و هیزم فروش که عصبانی میشود، هیزمها را که گردهی سگ بوده آتش میزند و از اتاقی که تنها یک در داشته به اتفاق خریدار فرار میکنند. لوطی حسن و ظهراب، سنگ بزرگی را که قبلاً آماده کرده بودند، پشت در میگذارند و به سرعت از داودآباد فرار میکنند.
به روستای ده نمک که میرسند، هنوز داودآبادیها آنها را تعقیب میکنند.کدخدای ده نمک آنها را امان میدهد و حمایتشان میکند. کدخدا از داودآبادیها قول میگیرد که به آنها کاری نداشته باشند و لوطی حسن هم به خاطر اظهار پشیمانی، چکمهاش را پر از خاک کرده و به گردن میاندازد و از آن به بعد دیگر داودآبادیها رابطهی خوبی با دستهها و مطربها برقرار میکنند.
|
|