|
شوقات: قصه وافسانه
|
||
|
وب نوشتهاي يوسف نيك فام |
مقدمه پژوهشی درباره فیلم های مستند عشایری ایران که به تازگی آن را به اتمام رسانده ام
فرهنگ فیلمهای مستند عشایری ایران
امروزه قدرت تاثیر فیلم بر روی مخاطبان و بینندگان برای همه آشکار شده است.فیلم بر روی اندیشه و احساس آدمی، تاثیر شگرف و ماندگاری دارد.اصولاً بر اساس مطالعات علمی و تحقیقی، بیش از 75 درصد آموزش و یادگیری انسان، از طریق بینایی او انجام میشود.
پس از دیدن هر فیلمی با تحریک احساس و عاطفهی آدمی، بیننده دچار هیجانات و عواطفی همچون غم، شادی و شعف میشود و حتی کنش و عملی را انجام میدهد.
از مهمترین کارکردهای موضوعی این رسانه، شناخت رفتارها، عادات، آیین و سنتها و فرهنگهای ملل و جوامع انسانی است.
پنج سال پس از پیدایش فیلم- سال 1895 میلادی- اولین فیلم تولید شده ایرانی معروف به جشن گلها در سال 1279 هجری شمسی ساخته شد.این تصاویر را میرزا ابراهیم خان عکاسباشی،عکاس دربار مظفرالدین شاه قاجار با دوربینی که مظفرالدین شاه دستور خرید آن رادر فرانسه داده بود، در استاند بلژیک فیلمبرداری کرد.
بر اساس سفرنامه مبارکه مظفرالدین شاه : « خانمها سوار کالسکه شده با دستههای گل از جلوی ما عبور میکردند و عکاسباشی هم مشغول عکس سینماتوگراف اندازی بود...» مردم ایران اولین شناخت تصویری خود را از فرهنگ و رفتار مردم بلژیک کسب نمودهاند.
فیلم به شناخت اقوام و مطالعات قوم شناسی و مردم شناسی مردم جهان کمک فراوانی کرده است.ثبت تصویری زندگی اقوام مختلف جهان، پس از جنگ جهانی اول و عموماً با تلاش فیلمسازان غربی رواج یافته است.پیش از این، مطالعات پژوهشگران در قالب نوشتار و عکس انتشار مییافت و با پیدایش هنر سینما، فیلم منبع مهم و گرانقدری برای پژوهشگران و محققان شد.
ایلات و عشایر ایران نیز همواره مورد توجه مطالعات تصویری و پژوهشی محققان و مستندسازان قرار گرفته است. در این فیلمها، شیوههای زیست و زندگی عشایر مورد مطالعه قرار گرفته و به ویژه فیلمهای مستند به دلیل دوری از داستان پردازیهای اعجاب آور و حیرت برانگیز و تخیل آفرینی، آیینهای حقیقی از فرهنگ ایلیاتی و عشایری ایران بوده است.
مستندسازان ایرانی، مستندهای با ارزش و ماندگاری در گنجینهی فرهنگی فیلمهای عشایری به یادگار نهادهاند که خود آرشیوی باارزش برای مطالعات مردم شناختی و قوم شناسانه میباشد.
« فرهنگ فیلمهای مستند عشایری ایرانـی» به معرفی و شناسایی فیلمهای مستند عشایری با موضوع زندگی و زیست و مسائل مربوط به ایل و عشیره در ایران میپردازد.
این فرهنگ اولین گام در این مسیر است که به یقین به دلیل آن که متاسفانه منابع موجود محدود بوده و دسترسی به آنها بسیار مشکل و بعضاً غیر ممکن میباشد از اشکالات و ضعفهایی به دور نخواهد بود و تلاش خواهد شد تا با کمک علاقهمندان و دانایان این عرصه،کاملتر و جامعتر گردد.
اصلیترین منابعی که از آنها بهره گرفته شده بروشورها و کاتالوگهای جشنوارههای مستند، کتاب « فرهنگ فیلمهای مستند ایران» تالیف مسعود مهرابی و دسترسی به فیلمهای مستند با موضوع عشایر کشور بوده است.
شایسته است از آقایان علیرضا رحیمی کارشناس و مصطفی احمدیان رییس اداره روابط عمومی سازمان امور عشایر ایران به خاطر یاری رسانی برای تهیهی این فرهنگ سپاسگذاری نمایم.
داستان کوتاه" من سرباز وظیفه مسعود عزیزیان هستم" من در اولین مرحله جشنواره
مجازی ارتش اثر برگزیده در زمینه داستان کوتاه شد. اینم خبر مربوط به جشنواره و برگزیدگان
دیگر:
آثار برگزیدهی مرحله اول جشنوارهی مجازی ارتش جمهوری اسلامی ایران
تابستان ۱۳۸۸
آثار برگزیده در زمینه شعر:
خانم مریم اسلامی با شعر: « تانک واقعی »
آقای محمد پران با شعر: « قطعهی شهدا »
آقای امیر بخششی با شعر: « بازمانده ای از لشگر محمد رسول ا… »
آقای وحید طلعت با شعر: « چه روزهائی »
آثار برگزیده در زمینه داستان و داستان کوتاه:
آقای یوسف نیک فام با داستان« من سرباز وظیفه مسعود عزیزیان هستم »
خانم پریا ولایتی با داستان: « سوزنبان »
خانم اکرم زیبائی با داستان: « قلک »
آثار برگزیده در زمینه پژوهش:
خانم فریبا احمدی با مقالهی «جنگ نه، دفاع آری»
آقای موسی الرضا حیدری با مقالهی «جنگ و جهاد در اسلام
همسايه ديوانه ما
از خانه پدري در اراك خاطرات شيرين و خواندني زيادي دارم. بخشي از اين خاطرات را در داستان كوتاهي آورده ام روبروي خانه ما پيرزني زندگي مي كرد به نام كبري . شوهرش سالها پيش از اين مرده بود و او به همراه دو پسر مجردش به نامهاي غلام و محمد زندگي مي كرد. كبري ديوانه بود.ديوانه اي بي آزار و حتي مهربان و دوست داشتني. وقتي مي رفتي پيشش و اظهار بيماري مي كردي قرص سردردي مي آورد و با مهرباني مي داد. تنها عيب و ديوانگي اش در جمع كردن زباله و آت و آشغال در خانه بود. هر چيزي كه پيدا مي كرد جمع مي كرد و به خانه مي برد.وارد خانه اش كه مي شدي بوي گند به مشام مي رسيد. يك روز زنان محل جمع شدند و براي چاره جويي تصميم گرفتند تا بلكه او را به راه پاكي هدايت فرمايند. مادرم هم با بقيه همنوا شد. كبري را بردند حمام و مردان هم هر چه آشغال بود از خانه اش بيرون بردند. وقتي كبري به خانه برگشت و ديد كه خانه اش تمييز شده شروع كرد به غشقرق راه انداختن و داد و بيداد. از فردا دوباره روز از نو و روزي از نو.دوباره خانه را پر از آشغال كرد. اهالي كه ديدند فايده اي ندارد. رفتند اداره بهداشت. از اداره آمدند بازرسي. تا جايي كه يادم هست پس از كش و قوسهاي فراوان و با تعهد تنها دخترش كه متاهل بود و جاي ديگري زندگي مي كرد وضعيت كمي بهتر شد. زماني كه متاهل شدم ديگركبري آن قدر پير شده بود كه سرش به زمين مي رسيد و ديگر توان آشغال جمع كردن نداشت پس از مدتي شنيدم كه مرده و در بهشت زهراي اراك دفنش كرده اند غلام يكي از پسرهايش كه در كوه گردو به كار كندن سنگ مشغول بود قبل از مرگ مادر فوت كرد و محمد علی كه ما به او مدعلي مي گفتيم با دختري روستايي ازدواج كرد و در همان خانه مادري ساكن شد.
صدا و سیمای اراک(شبکه آفتاب) روزهای چهارشنبه هر هفته در برنامه هفت اورنگ
بخشی از برنامه به "آموزش مقدماتی داستان نویسی" و بخشی دیگر به" تاریخچه داستان
نویسی در استان مرکزی" با کارشناسی من، خواهد پرداخت.دوستان صدا و سیمایی روز
پنجشنبه سی مهرماه به تهران آمدند و برنامه را ضبط کردند.گویا خوشبختانه نسبت به
گذشته صدا و سیمای شهر ما هم برنامهسازی را جدی تر دنبال میکند.
|
|